خییییییلی خیلی خوشحالم

 هوووووووووووووووووووووووووووووووررررررا بالاخره مدرسه شرشو کم کرد .......

و من بالاخره دیگه اینجوری نیستم :  

ای بابا خسته شدم انقد صبح تا شب خوندم سرم رو از رو کتاب بر نداشتم واقعا خرخونی کردم تازه نمره ی دلخواه مامانمم نگرفتم حالا از طرفی به خاطر تموم شدن مدرسه ها خوشحالم از طرفی وقتی به کارنامه ها فکر میکنم.....

دیروز خییییییییییییییلی از تموم شدن مدرسه ها خوشحال بودم امروز دیروز ضربدز ۲.

 ولی دیروز طناز اینا حالمو گرفتن.... ینی طناز و مهسا...... اونم سر یه موضوع مسخره بین من و مبینا که اصلا بجز خود من و مبینا به هیچکس دیگه ای مربوط نبود روز آخر مدرسمو خراب کردن...

ولی خوبه دیگه مدرسه ها تموم شد راحت شدم قیافه هیچکدوم از بچه ها رو نمیبینم....

ولی خوب با این وجود دلم برای طناز خیییییلی تنگ میشه هر چند واقعا دیروز ناراحتم کرد......

به هر حال امتحانای ما خیلی زودتر از بقیه مدارس تموم شد و از این بابت خیییلی خوشحالم.

تاز ه دیروز نشستم کل سریال بوسه شیطنت امیزو از اول نگاه کردم مخم هنگ کرد ای جاااااااااااان

نمیدونم چرا هر چی نگاه میکنم خسته نمیشم